مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 مرداد ماه سال 1387

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

شاید این جمعه بیاید ...... شاید.... پرده از چهره گشاید....... شاید...

ولی ای کاش این جمعه واقعا بیاد. ای کاش میشد ازش قول گرفت که این جمعه بیاد. وقتی بیاد همه چقدر حرف دارن که بهش بگن. چقدر درد دارن که براش رو کنن. و خیلی ها در آرزوی دیدنش از این دنیا رفتند. شما فکر میکنید وقتی مهدی موعود بیاد بهش چی میگید؟.....

نیمه شعبان تولد حضرت مهدی(عج) بر همه شما دوستان و عاشقان او مبارک باد.

شنبه 26 مرداد ماه سال 1387

معرفی می کنم:

فریبرز

View Full Size Image

و باز هم فریبرز

View Full Size Image

فکر نکنید فریبرز خجالتی تشریف دارن و از خجالت شما سرشو زیر خاک کرده. نه.....

می دونید چرا این کارو کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب اگه می دونید به من هم بگید چون من واسه همین عکسشو گذاشتم.چون نمی دونستم چرا در سال دو سه ماه اینطور سرشو زیر خاک میکنه ازش عکس گرفتم که به شما دوستان فرهیخته که حتما بیشتر از می دونید بپرسم لاک پشتها از جمله فریبرز ما چرا این کار رو می کنن؟

بعضی از بچه ها می گفتم شاید می خواد تخمگذاری کنه. اما اولا که ما نمی دونستیم فربیرز ماده هستش یا نر؟ ثانیا فریبرز سرشو زیر خاک کرده. لاک پشت که با دهنش تخم نمیذاره.فکر میکنم اوایل خرداد رفت زیر خاک تا اوایل مرداد. یعنی دو ماه. خب عجیب بود. خفه نمیشه؟ غذا نمی خواد؟ البته سرش نزدیک ریشه فکر می کنم درخت زردآلو بودش.

به هر حال ما (من و مهناز و اکرم که هفته قبل عروسیش بود و زینب و شیوا و صفیه و بقیه بچه های خوابگاه) خاطرات خوب و خوشی رو با فریبرز و گربه ها و کبوترهای کوهی داشتیم.

اگه از شما دوستان کسی در مورد لاک پشتهای خاکی چیزی میدونه بنویسه ممنون میشم. فریبرز یک لاکپشت خاکی هستش.

شنبه 26 مرداد ماه سال 1387

View Full Size Image

تابحال در شب از گربه عکس گرفتین؟کلیک کنید تا ببینید چه شکلی میشه. مهناز بیچاره وقتی این عکس رو گرفت از ترس پا گذاشت به فرار.میگفت چشم گربه تمام نور فلش رو به چشمم برگردوند.این گربه شکل عجیبی داشت. موهاش درست به ضخامت موهای بز بود و خیلی پشمالو بودش. اما توی عکس معلوم نشد متاسفانه.

شنبه 19 مرداد ماه سال 1387

                               

می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد.ابلیس به او گفت: هیچکس میتواند که این خوشة انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه.

ابلیس با جادوگری و سحر، آن خوشة انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت: آفرین بر تو که استاد و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی؟

پنجشنبه 17 مرداد ماه سال 1387

  

نامت چه بود؟

آدم -

فرزند؟

- من را نه مادری، نه پدر. بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد؟

- بهشت پاک

اینک محل سکونت؟

- زمین خاک

آن چیست بر گرده نهاده ای؟

- امانت است

قدت؟

- روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده؟

-حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک

روز تولدت؟

- در روز جمعه ای به گمانم که روز عشق

رنگت؟

- اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟

- رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان

وزنت؟

- نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست، نه آنچنان وزین که نشینم بر این زمین

جنست؟

- نیمی مرا زخاک ، نیم دگر خدا

شغلت؟

- در کار کشت امیدم به روی خاک

شاکی تو؟

- خدا

نام وکیل؟

- آن هم فقط خدا

جرمت؟

- یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین؟

- همین !!

حُکمت؟

- تبعید در زمین

همدست در گناه؟

- حوای آشنا

ترسیده ای؟

- کمی

زچه؟

- که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده ست؟

- بلی

که؟

- گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟

- دیگر گلایه نه... ولی ...

ولی که چه؟

- حکمی چنین؟ آن هم به یک گناه!!!؟

دلتنگ گشته ای؟

- زیاد

برای که؟

- تنها فقط خدا

آورده ای سند؟

- بلی

چه؟

- دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟

- بلی

چه کس؟

- تنها کسم خدا

در آخرین دفاع؟

- می خوانمش چنان که اجابت کند دعا...

کیوان شاهبداغی

 

   1      2    >>